[-]
آخرین ارسالی ها
جراحی زیبایی در بین بازیگران
شروع کننده:Amin90 آخرین پست توسط:Amin90 پاسخ ها:0 سينما، تلوزيون، تئاتر نمایش ها:5 زمان:دیروز
بازی کامپیوتری در کرونا
شروع کننده:Mari99 آخرین پست توسط:workwood98 پاسخ ها:4 بازیهای کامپیوتری نمایش ها:217 زمان:دیروز
بهترین نوع درب ضد سرقت در ایران
شروع کننده:sana98 آخرین پست توسط:workwood98 پاسخ ها:3 مطالب دیدنی و گفتگوي آزاد نمایش ها:223 زمان:دیروز
بهترین نوع پارتیشن اداری کدام است؟
شروع کننده:workwood98 آخرین پست توسط:workwood98 پاسخ ها:0 معرفي وبلاگ ها و سايت های معلولين نمایش ها:7 زمان:دیروز
طراحی سایت و اپلیکیشن فروشگاهی با جدیدترین فناوری‌ها
شروع کننده:cilek آخرین پست توسط:workwood98 پاسخ ها:0 مطالب دیدنی و گفتگوي آزاد نمایش ها:30 زمان:دیروز
اختلال نعوظ؛ دلایل آن و درمان
شروع کننده:Amin90 آخرین پست توسط:Amin90 پاسخ ها:0 پزشکی , آرایشی و بهداشتی نمایش ها:28 زمان:۴-۳-۱۳۹۹
یک تکه شعر
شروع کننده:saharhg آخرین پست توسط:saharhg پاسخ ها:0 ادبیات و شعر و رمان نمایش ها:53 زمان:۱-۳-۱۳۹۹
بررسی عوامل و بیماری های خونریزی از مقعد
شروع کننده:colorectal آخرین پست توسط:Amin90 پاسخ ها:0 پزشکی , آرایشی و بهداشتی نمایش ها:93 زمان:۴-۳-۱۳۹۹
ویروس‌ها در گوشی‌ها و نشانه‌های یک موبایل ویروسی
شروع کننده:Iman99 آخرین پست توسط:Iman99 پاسخ ها:0 موبایل نمایش ها:49 زمان:۳۱-۲-۱۳۹۹
اینستاگرام؛ دسترسی به اطلاعات قابل اعتماد درباره کرونا
شروع کننده:saharhg آخرین پست توسط:saharhg پاسخ ها:0 شبکه و اینترنت نمایش ها:51 زمان:۳۱-۲-۱۳۹۹
جهت حرکت: - سرعت: - (توقف | حرکت) - بارگذاری مجدد


ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یک تکه شعر
۱-۳-۱۳۹۹, ۱۰:۰۷ صبح
ارسال: #1
یک تکه شعر
ناهار و شام مرا در همين بشقاب سنگي بريزيد
لطفاً
من نه چاره دارم كه بميرم
و نه اميد دارم درخت انجيرِ در كوچه تنها مانده
 انجیرش
تا پايان تابستان برسد
لطفاً مرا صبح زود بيدار كنيد
كه من صداي
اين پرنده را كه صبح زود به پشت پنجره‌ام مي آيد بشنوم
مي‌خواهم از مرگ فاصله بگيرم
ناهار و شام مرا در همين بشقاب سنگي بريزيد
لطفاً
كه مرگ فرصت نداشته باشد مرا از خانه
از كنار تنها دخترم «ماهور»
و «شهره» همسر مهربان و غمگين من بربايد
مرگ يك بار كه شهره و ماهور در خانه نبودند
به سراغم آمد
يك بعدازظهر روزي تعطيل بود
اما مرگ كه تعطيل نمي‌فهمد.
لطفاً
مرا با نام كوچكم احمدرضا صدا كنيد
چنان چشمانم در آفتاب مي‌درخشند
كه پيري و بيماري را
براي لحظه‌اي فراموش مي‌كنم
درختان سرو كنار خانه‌ام
از بي‌آبي خشك شده‌اند
لطفاً مرا بيدار كنيد
كه آن‌ها را آب دهم و كبوتران پيري را كه بر شاخه‌هاي
پيرِ سروْ خانه ساخته اند دانه دهم
لطفاً مرا بيدار كنيد
شام و ناهار مرا در همين بشقاب سنگي بريزيد
لطفاً.
كاش صداي مرا مي‌شنيديد
حتي اگر در روز جمعه صداي مرا مي‌شنيديد
من راضي بودم.

از مجموعه:
«چای در غروب جمعه روی ميز سرد می‌شود» اثر احمدرضا احمدی

هدایای تبلیغاتی هدایای تبلیغاتی مدیریتی هدایای تبلیغاتی خاص
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان

بازگشت به بالابازگشت به محتوا

http://www.baleparvaz.com/baleparvaz.gif