[-]
آخرین ارسالی ها
تخته وایت برد چه کاربردهایی دارد
شروع کننده:asgari1105 آخرین پست توسط:asgari1105 پاسخ ها:0 علمی نمایش ها:16 زمان:۱۵-۱-۱۳۹۹
چند نکته طلایی برای تحصیل در آلمان
شروع کننده:asgari1105 آخرین پست توسط:asgari1105 پاسخ ها:0 علمی نمایش ها:26 زمان:۱۵-۱-۱۳۹۹
شرایط تحصیل در کشور آلمان
شروع کننده:asgari1105 آخرین پست توسط:asgari1105 پاسخ ها:0 علمی نمایش ها:18 زمان:۱۵-۱-۱۳۹۹
رفع مشکل دوربین مدار بسته
شروع کننده:asgari1105 آخرین پست توسط:asgari1105 پاسخ ها:0 علمی نمایش ها:19 زمان:۱۵-۱-۱۳۹۹
دوربین مدار بسه اچ دی
شروع کننده:asgari1105 آخرین پست توسط:asgari1105 پاسخ ها:0 علمی نمایش ها:18 زمان:۱۵-۱-۱۳۹۹
وکیل پایه یک دادگستری کیست
شروع کننده:asgari1105 آخرین پست توسط:asgari1105 پاسخ ها:0 مقالات نمایش ها:12 زمان:۱۴-۱-۱۳۹۹
معرفی دیگ بخار
شروع کننده:asgari1105 آخرین پست توسط:asgari1105 پاسخ ها:0 مقالات نمایش ها:15 زمان:۱۴-۱-۱۳۹۹
تفاوتهای دوربین مدار بسته اچ دی و آی پی
شروع کننده:asgari1105 آخرین پست توسط:asgari1105 پاسخ ها:0 مقالات نمایش ها:11 زمان:۱۴-۱-۱۳۹۹
3.5SSM Stainless Steel Deep Well Pump Made in China
شروع کننده:astao272 آخرین پست توسط:astao272 پاسخ ها:0 تبریک و تسلیت نمایش ها:20 زمان:۱۳-۱-۱۳۹۹
Multifunctional Commercial Ninja Warrior Obstacle Course quotation
شروع کننده:astao272 آخرین پست توسط:astao272 پاسخ ها:0 تبریک و تسلیت نمایش ها:19 زمان:۱۳-۱-۱۳۹۹
جهت حرکت: - سرعت: - (توقف | حرکت) - بارگذاری مجدد


ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان کوتاه
۱۶-۸-۱۳۹۸, ۱۰:۵۹ عصر
ارسال: #1
داستان کوتاه
 بهای یک لیوان شیر
روزگاری پسرکی فقیر برای گذران زندگی و تأمین مخارج تحصیلش دست‌فروشی می‌کرد؛ از این خانه به آن خانه می‌رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه ۱۰ سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می‌کرد. تصمیم گرفت از خانه‌ای مقداری غذا تقاضا کند. به طور اتفاقی در خانه‌ای را زد. دختر جوان و زیبایی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و به جای غذا، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.
دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود به جای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد. پسر به آهستگی شیر را سر کشید و گفت: «چقدر باید به شما بپردازم؟»
دختر پاسخ داد: «چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.»
پسرک گفت: «پس من از صمیم قلب از شما سپاسگزاری می‌کنم.»
سال‌ها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.
دکتر هوارد کلی، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامی که متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و به سرعت به طرف اطاق بیمار حرکت کرد. لباس پزشکی‌اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت.
سپس به اطاق مشاوره بازگشت تا هر چه زودتر برای نجات جان بیمارش اقدام کند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری، پیروزی از آن دکتر کلی گردید.
آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود. به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چیزی نوشت. آن را درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد. سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد. چیزی توجه‌اش را جلب کرد. چند کلمه‌ای روی قبض نوشته شده بود. آهسته آن را خواند: «بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است!»
کازینو
سایت شرط بندی با درگاه مستقیم
پیش بینی فوتبال 
بازی انفجار
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان

بازگشت به بالابازگشت به محتوا

http://www.baleparvaz.com/baleparvaz.gif